عرفان واعتراض – طغیان سکوت! شعر:محمدکدخدایی(عرفان)


[cb:post_b

 سکوت

دهها سال چمباتمه زده ،..

استخوانی به گلو، گوشه ای نشسته بود

جانش زانچه میدید به لب رسیده بود

body1]

او دلش شکسته بود

درد و غم و اندوه  به اندازه ی یک کوه 

به دلش نشسته بود

چون که صبرش به سر آمد ، عصیان کرد!

فریاد مذابش ، به هر سو فوران کرد

آری ، سکوت بود که

علیه همه ی ظلم و ستم ، طغیان کرد!

لاوو

لاو

عرفان و اعتراض

نوع مطلب :
شعر، 
برچسب ها :
طغیان سکوت، چمباتمه، عصیان، فریاد مذاب، طغیان، فوران، استخوانی بگلو،
لینک های مرتبط :

این مطلب در جملات کوتاه. پست شده بود. شما میتوانید آن را به لیست علاقه مندی هایتان اضافه کنید. permalink