عرفان واعتراض – شمع وپروانه ومرگ! شعر:محمدکدخدایی(عرفان)


[cb:post_b

ای سفر کردۀ بی مهر و عطوف

گر
که بینی این چنین ساکتم و خاموشم

همچو
مرگ در تن افسردۀ خویش میجوشم

من کی آزاد شوم از غم عشقت لیلا

body1]

که تو را همچو غلامی حلقه است در گوشم

دگرم بیش جگر خون شده از دوری تو

لحظه لحظه منِ آواره ز خون دل خویش مینوشم

شمع  و پروانه و مرگ است قضای دل من

چه کنم عشق تو این بار نهاد بر دوشم

لاوو

لاو

عرفان و اعتراض

نوع مطلب :
شعر، عرفان، 
برچسب ها :
شمع وپروانه ومرگ، عطوف، افسرده، حلقه بگوش، خون جگر، شمع وپروانه،
لینک های مرتبط :

این مطلب در جملات کوتاه. پست شده بود. شما میتوانید آن را به لیست علاقه مندی هایتان اضافه کنید. permalink