عاشقانه های تلخ – وقتی بارون میاد…


وقتی بارون میاد…میرم زیر بارون وآروم آروم قدم میزنم….آهنگ گوش میدمو سعی میکنم ذهنمو خالی کنم…..

ازهرچیز از یادت….ازحرفات….از کارات…..ازاون چشمات…….

ولییی. ولی نمی دونم این ذهنمم بامن مخالف …هرموقع سعی کردم ب چیزی فکرنکنم …گذستم میاد جلوم…گذشته ای ک هر دیقش زجر برای آلانم…..

گذشته …هیییییی

هرچی میخوام بهش فکر نکنم… نمیشه….

این بارون….

این بارون ک سعی میکنم با هر قطره ای ک میباره وروزمین غلت میخوره،،دلبکنم از همه چیز،ازهمه آدما….

ذهنمو خالی کنم ازهر اتفاقیی..پاک کنم از گذشته ای ک سایه ی نحسشو رو آیندم میندازه…..

من کسی نیستم ک از تنهایی لذت ببرم…میدونی واقعیت از تنها شدن میترسم…میگن ازهرچیز بترسی سرت میادد….

آره واقعا قبولش دارم….

هیییی بارون…

زیر بارون گریه کردن لذت داره چون هیچ کس نمی فهمه،،،فکر میکنن بارون..

از بارون یاد گرفتم ببارم…..هرروز هردیقه هرثانیه ک دل تنگم…..ب کسی نگم فقط وفقط ببارم…

یاد گرفتم اگ کسی اشکمو درآورد باهر قطره اشک ازچشمام بیوفته……

عاشق بارونم…

اونم منو دوستداه..

میدونی از کجا میدونم هرموقع دلمو شکوندی و با ی پوزخند رفتی …..اونم با من بارید…اونم ازحال من باخبر میش….

ولی حیف ،توووو……

ببار بارون ک باز دلمو شکوندن…..

#دست نوشت

#samane

این مطلب در جملات کوتاه. پست شده بود. شما میتوانید آن را به لیست علاقه مندی هایتان اضافه کنید. permalink