عاشقانه های تلخ – خوشبختی من کجاییی…


خیلی دلم برات تنگ شده….

نیستی ببینی ک  بعدتو نمیتونم خوش باشم…

بعدتوووو خیلیی اتفاقا افتاد….

نگرانی …بغض….تنفر….غوغااا….

دلم میخوادببینمتو ب آغوش بکشم…..حسی ک دوست دارم فقط مال من باش……

خوشبختییی……

دلم برات تنگ شده….

وقتی رفتی دیگ اوون آدم سابق نشدم……..حس کردم خالی شدم خالی از همه چیز….

شککستمو شکستمو شکستم……ولی ببه خاطر برگشتت جنگیدم باهرشکست دوباره و سه باره ایستادم و سرمو گرفتم بالا…..غرورموحفظ کردمو تو لحظه لحظه زندگیمم ب فکر بازگشت تو بودم…..

ولی این باروقتی شکستم دیگ نتونستم….نتونستم وایسمو فریاد بزنم::منتظرتم…چونن ناامید شدم….

خوشبختی…..چیزی ک آرزوشو ب قبر میرم…

ناامیدی…..اههههه ناامیدی چیز بدی….سعی میکنم با آرزوی بودنت سرکنم…..

کاشکی نمیرفتی…ولی رفتی وووو تو اون دوردستا وایسادی و صبر کردی و نابود شدنمو آروم آروم آب شدنمو باچشم دیدی…

وقتی بیشتر ازهروقتی بهت احتیاج داشتمو پشتموو خالی کردی….

اشکامم سرازیرووودرد میکشم آره درد میکشم من…………وقتی رفتی ندیدی ک لبخندم تبدیل شد به گریه های بی پایان،،بیحوصلهگی وهزارجور حالو هوای بی تو….

بزرگ ترین آرزومیییی…

آرزویی ک باید ب گورببرممم:):(

بزرگترینن آرزومی خوشبختی…

#مخاطبب دار==خوشبختیی

#samane

این مطلب در جملات کوتاه. پست شده بود. شما میتوانید آن را به لیست علاقه مندی هایتان اضافه کنید. permalink