عاشقانه های تلخ – این منم….


اگ ازم بپرسن::چرا تنهاییی؟؟؟ میگم::ههههههه من ک تنها نیستمممم….!!!!?????

خب واقعیتشم همینه…من ازتنهایی متنفرممم…توهرمسئله ای…ولی توی چندتا پست قبلیمم گفتم::از هرچی بدت میاد سرت میاددد…..من تو ی خانواده پرجمعیت زندگی میکنم و دوستای زیادی دارم….تو این پستم میخوام جواب چندتا سوال و بگم میدونم میتونستم ب خودش بگم…..ولی خب تصمیم گرفتم کلی بگم….

با کسی زیاد صمیمی نمی شم چون تو تجربیاتم دیدم با هرکس صمیمیشی و هرچی تو دلت باش رو بهش بگی نه تنها سبک نمی شی بلک بعدا ب خودت میگی این چ اشتباهییی بود ک من کردم…

از متن هایی ک مینویسم خبب معلوم ک خیلی داغونم و حالم اصلا خوبب نیست……خیلی سعی کردم ک خوب باشم مثل همه ی آدمااااا….آره خب بعضی اوقات خسته شدم…بعضی اوقات انقدری خوب بودم ک حد نداشته..ولی مثل اینک بخوای تو ی انبار کاه ی سوزن پیدا کنی خب اون سوزنِ حال خوب منِ….

دلیل این حرفام،این دردم،این غممم و…..خیلی چیزا شکست خوردن از جنس مخالفم نیست انقدری دیدم ک نتونم بهشون اعتماد داشته باشم…آره خب هرآدمی تو زندگیش خیلی شکست خورده منم مثل همه، من نه تافته جدابافتم نه چیزدیگ من.. من خیلی شکستم اونم از همجنسأ خودم…انقدری شکستم ک دیگ توان بلند شدن از اول و ندارم….تا این سن کمم هیچ وقت این حسو نداشتم…..2 سالی هست دیگ اون سمانِ گذشته نیستم……اون دخترپرانرژی وشاددختری ک تو اون موقع ها وقتی من میخندیدم دیگ تمومی نداشت…..

شاید الانم پرانژی باشم ولی میترسم از این ک پشیمون شم…..آره خب هنوزم میخندم ولی تا میخوام بخندم یادم میوفته ک:اوههه اوههه الاناست ک یکی میاد خندمو تبدیل ب ناراحتی کنههه….

من تنها نیستم ….فقط میترسم ازاین ک ب اون آدمی ک اومده تو زندگیم از هر نوع وابسته شم…..وابستگی خیلی بده دیگ دوست ندارم تبدیل شم به اون دختری ک ی زمان فقط و فقط کارش گریه بود بخاطر رفتن آدماییی ک اصلابودو نبودشون مهم نیست..

این اخلاق بدی ک من دارم اینک زود صمیمی میشم،،خیلیییی زووودتر اونی ک کسی فک کنه…برعکس همه ی دخترا خیلییی فراترازخیلی احساسی ام انقدری ک احساس تو کارمه منطق نیست این همون دلیل بیشتراشتباهاتمِ..من از کسی زخم خوردم ک فراترازشخصیتش دوسش داشتم…..همه میگن تا به چشم نبینی باورت نمی شه…آره این حرف واقعییی…تا 2سال پیش اگ میگفتن فلانی این کارو کرده قبول نمیکردم و میگفتم دروغغغغ….ولی وقتی باچشمام دیدم صدای شکستن قلبمو ب وضوح شنیدم قهرمان توی ذهنم ازبین رفت همون 2سال پیش تو ی روز کذاییی مرد…واقعا از اون آدم میتونم بابت ی چیزتشکرکنم اونم اینک از همه جنس مخالفمم  متنفر شدم ب خاطراینک تو نگاه مثل شب مشکیم تنفر کاشت از همه ……خیلی برام سخته ترو خشک باهم بسوزن…. ولی واقعا ببخش…ببخشید ک نمی تونم از ذهنم پاک کنم ببخشید ک با پستایی ک مینویسم ناراحتتون میکنم….مممنون از کسایی ک بفکرمن  خصــــوصـــــــــــــآ….ممنون از همتون….میدونم حرفام گنگن چون همه واقعیتارو نمی نویسم…..اگ جواب سوالاتون بود ک….هیچ……اگ نبودببخشید:(….اگ سوالی مونده بازم درخدمتم:):)))

#samane

#دست نوشت

این مطلب در جملات کوتاه. پست شده بود. شما میتوانید آن را به لیست علاقه مندی هایتان اضافه کنید. permalink